قیمت سکه و ارز
۱۳۹۳/۰۹/۱۷ - ۱۲:۱۳

حجاریان و تشکیل «گارد ویژه حزب الله»!

"سعید حجاریان" به عنوان تئوریسین باند خاتمی، طرح هایی مختلفی برای بالا بردن آرای خاتمی ارائه داد که یکی از مهمترین آنها "گارد ویژه حزب الله" بود!

حجاریان و تشکیل «گارد ویژه حزب الله»!

به گزارش سراج24، در سال 1984 تحقیقات دوباره یک قاضی جوان ایتالیایی به نام "فلیس کاسون" Felice Casson بر روی پرونده‌ای تروریستی و مختومه شده‌، پرده از رازی برداشت که ناگهان کل اروپای غربی را در بهت و حیرت فرو برد. با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، ‌ایتالیا تبدیل به یکی از حادثه‌خیزترین کشورهای اروپایی تبدیل شد، حوادث تروریستی، بمب‌گذاری، قتل‌های سیاسی که در بسیاری از موارد دامن مردم عادی را نیز می‌گرفت تقریبا در این کشور به حادثه‌ای عادی تبدیل شده بود. بر طبق آمار رسمی در یک محدوده زمانی از ابتدای سال 1969 تا پایان سال 1987، 14591 حادثه تروریستی در ایتالیا اتفاق افتاده است. بسیاری از این حوادث منتسب به گروه‌های دست چپی مانند "بریگاد سرخ" بود. اما حقایقی که کاسون به آن رسید همه معادله‌ها را به هم ریخت در حالی که تقریبا قریب به اتفاق افکار عمومی ایتالیا، کمونیست‌های ایتالیایی را مسئول قتل‌عام‌های خونین می‌دانستند، کاسون کشف کرد که در حقیقت پشت پرده بسیاری از این قتل‌ها نه چپ‌ها که گروه‌های راست افراطی ایتالیا هستند.

تحقیقات کاسون همچنین ثابت کرد که این گروه‌های راست افراطی توسط حلقه خاصی کنترل وهدایت می شوند.

این حلقه ماموریت داشت تا با تامین و تهییج تروریست‌های راستگرا آنها را به انجام عملیات‌های وسیع علیه مردم عادی با تلفات بالا هدایت کند. این عملیات‌ها برخلاف سبک گروه‌های چپ -که بر روی سرمایه‌دارها و افراد سیاسی خاص و تاثیرگذار متمرکز بود- مردم عادی را هدف می‌گرفت و در نهایت به چپ ها نسبت داده می‌شد تا نفرت عمومی از گروه‌های چپ را در جامعه ایتالیا نهادینه سازد.

تحقیقات قضایی به نتایج دیگری نیز رسید، نتایجی که بسیاری از ایتالیایی‌ها را به شدت آشفته کرد؛ حقیقت این بود که پشت سر این حلقه که راست افراطی را هدایت می کرد، رابط‌های سازمان جاسوسی آمریکا CIA و یک شبکه گسترده اطلاعاتی- نظامی وابسته به ناتو قرار داشت. با انتشار این اطلاعات مشخص شد که این شبکه‌ تنها به ایتالیا محدود نمی‌شود و مربوط به پروژه‌ای است که تمام اروپای غربی و کشورهای اطراف بلوک شرق را در برمی‌گرفت.

 در پی فشار حقوق‌دانان ایتالیا برای افشای راز ترورهای سیاسی بیست ساله اخیر این کشور و ارائه یک سند سرّی به پارلمان ایتالیا، در 24 اکتبر 1990 جولیو آندروئوتی، نخست‌وزیر، مجبور شد در مجلس حضور یابد و به وجود شبکه‌ای بنام "گلادیو" اعتراف کند که از سال 1956 توسط سیا و ام. آی. سیکس در ایتالیا ایجاد شده است.

 آندروئوتی در معرفی این سازمان گفت: «این شبکه مخفی متشکل از شهروندانی است که با وسواس خاص انتخاب و برای خرابکاری، تبلیغات و جنگ‌های چریکی آماده شده‌ اند.» طبق اظهارات آندروئوتی، این شبکه بمنظور مقابله با اشغال احتمالی قاره اروپا توسط اتحاد شوروی شکل گرفت و تا بدانجا گسترش یافت که «هم‌اکنون» هزاران زن و مرد ایتالیایی در آن به فعالیت مشغول‌ اند.

 روزنامه‌ نگاران بعداً کشف کردند که گلادیو از راست‌گرایان افراطی و اعضای مافیا برای خرابکاری بنام چپ استفاده می‌ کرده است. و روشن شد که بسیاری از اقداماتی که گروه چپ‌گرای معروف ایتالیا، بنام بریگاد سرخ، انجام داده، از جمله ربودن و قتل آلدو مورو (9 مه 1978)، نخست‌وزیر پیشین ایتالیا، کار نفوذی‌های گلادیو در بریگاد سرخ بوده است.
 یکی از مأموران سابق ناتو می‌گوید: در ایتالیا اینتلیجنس سرویس بریتانیا به ایجاد واحدهای نظامی مخفی کمک می‌کرد. این سرویس صدها نفر را در بریتانیا و ساردینی آموزش نظامی داد و شبکه استی بیهایند در ایتالیا گسترش یافت و تعداد اعضای آن به حدود 12 هزار نفر رسید.

کیت گورشورن در مقاله "خشونت پنهان و ثبات ‌زدایی سیاسی" می‌نویسد:
«رسوایی گلادیو، که چند سال پیش بنیان ‌های سیاسی ایتالیا را لرزاند، امری کاملاً مستند و مورد تأیید پرونده‌ های دولتی است. از این زمان ظنی که ایتالیایی ‌ها طی سال‌ های طولانی داشتند تأیید شد و ثابت شد که تمامی تاریخ سیاسی ایتالیا را در دوران پس از جنگ جهانی دوّم... طرح‌های ارائه شده و سازمان‌ یافته از سوی سرویس‌های اطلاعاتی ایالات متحده دستکاری کرده است. این اقدام در پیوند با بقایای وفاداران به فاشیسم در ساختار قدرت ایتالیا و در همکاری با مافیا و لژهای مخفی راست‌ گرای افراطی صورت گرفته است. منظور از لژهای مخفی سازمانی شبه ماسونی است که با نام اختصاری پ. 2 (تبلیغات 2) شناخته می ‌شود. این سازمان میلیون ‌ها دلار از ایالات متحده دریافت می‌کرد. یکی از عناصر اصلی در "استراتژی تنش ‌زایی" این سازمان انجام ترور (مانند بمب‌ گذاری در ایستگاه راه‌آهن بولونیا در سال 1980 که 85 کشته بر جای نهاد) و سپس مقصر کردن سازمان‌ های سیاسی چپ‌ گرا بود. نتیجه منطقی این اقدامات، بی‌ اعتبار کردن و تضعیف قدرت انتخاباتی حزب کمونیست ایتالیا بود. این استراتژی به مدت چند دهه به ‌خوبی اجرا می ‌شد و حزب میانه‌ روی دمکرات مسیحی را در قدرت حفظ می‌کرد تا زمانی ‌که کل طرح در جریان برخی رسوایی‌ ها و افشاگری‌ ها آشکار شد. این اقدامات در نهایت سیلویو برلوسکونی، غول رسانه ‌ای، را به قدرت رسانید و صعود دولت ائتلافی نئوفاشیست او را سبب شد.

«دانیل گنسر» استاد تاریخ معاصر دانشگاه سوییس، کتابی با نام «ارتش های سری ناتو» منتشر کرده که براساس آن، ایالات متحده آمریکا طی 50 سال اخیر اقدام به سازمان دهی بمب گذاری هایی در کشورهای اروپای غربی کرده که این بمب گذاری ها به نادرست به چپ گرایان و چپ گرایان افراطی نسبت داده شد تا از اعتبار آنها در میان رأی دهندگان کاسته شود.

در حقیقت اینگونه است که از دهه 70 شبکه اطلاعاتی ناتو با استفاده از این ارتش ها اقدام به تحریک و برانگیختن حملات تروریستی می کنند که با هدف ایجاد ترس در بین مردم و در مراحل بعد متهم کردن کمونیست ها، انجام شده اند. به این ترتیب باید گفت استراتژی بحران برای بی اعتبارسازی، تضعیف و توقف کمونیسم ازدستیابی به قدرت اجرایی بوجودآمد.

توده های بدلی
در عملیات براندازی وکودتاعلیه  محمد مصدق نیز شاهد فعالیت شبکه  اطلاعاتی ناتو در ایران هستیم. این شبکه تحت نام شبکه بدامن در ایران اقدامات متعددی را بمنظور بدنام سازی مصدق و ...انجام داد.

به عنوان مثال با نفوذ عناصر پرووکاتور (تحریک کننده) به درون صفوف حزب توده
این افراد توده ای ها را به اقدامات افراطی و قانون شکنانه تشویق می کردند. شاخه سیاسی بدامن حمله به مساجد و شخصیت های اجتماعی را به نام حزب توده سازمان می داد. یکی از اقدامات معروف عوامل نفوذی بدامن در صفوف حزب توده، که گازیوروسکی ایشان را «توده ای های بدلی» می خواند، آشوب تابستان 1951 (23 تیر 1330) در زمان سفر هیئت هریمن به ایران بود که منجر به قتل چند نفر و بدنامی حزب توده شد. کرمیت روزولت در مصاحبه با گازیوروسکی گفته است که این عملیات را "نرن" و "سیلی"، بدون تصویب سیا، انجام دادند. 

 درعصر 16 اوت 1953/ 25 مرداد 1332 "نرن" و "سیلی" جمعیت بزرگی را اجیر کردند و در روز 17 اوت/ 26 مرداد آنان را به خیابان های مرکزی تهران ریختند. آن ها شعارهای حزب توده را فریاد می زدند و آرم هایی در طرد شاه حمل می کردند. این جمعیت "توده ای بدلی"، که در عصر روز قبل- در ازای 50 هزار دلاری که یک افسر سیا به "نرن" و "سیلی" پرداخت- اجیر شده بود، باید وحشت از سلطه حزب توده و حمایت از زاهدی را برمی انگیخت. اعضای واقعی حزب توده نیز به سرعت به جمعیت پیوستند. جمعیت مرکب از توده ای های بدلی و واقعی به مقبره رضا شاه حمله کردند و در خیابان های تهران مجسمه های شاه و پدرش را پایین کشیدند. 

شعارهای عده‌ای به نمایندگی از کمونیست‌ها، علیه شاه، نیروهای مذهبی را نیز از استیلای کمونیسم بر کشور بیمناک می‌ساخت.

گلادیو ایرانی
از ابتدای انقلاب برخی از افراد وگروهها علیرغم برخی اختلافات سیاسی و عقیدتی (حداقل ظاهری)،با اقدامات خود بدنبال بدنام سازی جمهوری اسلامی ونیروهای انقلابی وحزب اللهی  بوده اند.

به عنوان نمونه در سال های اول پیروزی انقلاب اسلامی، (1358 تا 1360) سازمان منافقین  عده ای را با تیپ خاص حزب اللهی، مامور می کرد تا به دختران جوانی که نشریات مجاهدین را می فروختند حمله کنند و با فحاشی و اهانت به آنها، مظلومیت منافقین را در برابر دیدگان مردم قرار دهند.

مورد دیگر که می توان نام برد طراحی عملیات بدنام سازی حزب الله تحت عنوان "گارد ویژه حزب الله"بود.

حمید داوودابادی نویسنده و رزمنده وجانباز دوران دفاع مقدس در این باره می گوید:
«اواخر اردیبهشت 1376 در ایامی که کشور گرم تبلیغات هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود، فضایی بحرانی بر شهرها حاکم بود. همواره از گوشه و کنار، اخباری مبنی بر درگیر شدن هواداران کاندیداهای ریاست جمهوری به گوش می رسید. بیشترین اخبار از جروبحث و درگیری میان حزب اللهی ها و هواداران "سیدمحمد خاتمی" کاندید اصلاح طلبان حکایت داشت. غالبا هم بچه حزب اللهی ها حمله کننده بودند و هواداران خاتمی مظلومانه مورد تهاجم!
در آن میان، صحنه هایی به چشم می آمد که بسیار جای تامل و درنگ داشت.
گاهی اتفاق می افتاد عده ای با ظاهری کاملا حزب اللهی، با لباس یکدست مشکی (به مناسبت ایام عزاداری محرم) و چفیه بر گردن، به افرادی که درحال پخش و نصب پوسترهای خاتمی بودند حمله کرده و ضمن فحاشی و هتاکی به همه هواداران خاتمی، آنان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. مشاهده این صحنه ها که همواره با اظهار مظلومیت خاتمی چی ها همراه بود، باعث می شد تا مردم نسبت به خاتمی و هوادارانش احساس گرایش و حمایت پیدا کنند.
گاه نیز اگر تعدادی بچه حزب اللهی واقعی، درحال بحث با هوادران خاتمی بودند، ناگهان چند موتور سوار (هوندا 125) با همان شکل و شمایل مشکی پوش و چفیه بر گردن، وارد جمع می شدند و همه را به هم می ریختند.
این گونه برخوردهای دگم و متعصبانه که غالبا با اهانت و فحاشی همراه بود، هیچ فایده ای نداشت جز منفور شدن حزب اللهی ها در چشم مردم و بالا رفتن آمار خاتمی.
اصل قضیه چی بود؟:

"سعید حجاریان" به عنوان تئوریسین باند خاتمی، طرح هایی مختلفی برای بالا بردن آرای خاتمی ارائه داد که یکی از مهمترین آنها "گارد ویژه حزب الله" بود! 
بنا بر طرح حجاریان، تعداد زیادی جوان با محاسن بلند، لباس یکدست مشکی، سوار بر موتورهای هوندا 125 که کاملا شاخصه بچه حزب اللهی ها بود، در محلات شهر می چرخیدند.
وظیفه "گارد ویژه حزب الله" دو چیز بود:
1 – حمایت از تبلیغاتچی های اصلاح طلبان در برابر حملات احتمالی. در چنین اوقاتی، "گارد ویژه حزب الله" با شکل و شمایل ویژه خود وارد عمل می شد و این جو را به وجود می آورد که "حتی بچه حزب اللهی ها هم هوادران سرسخت خاتمی هستند."
2 – ایجاد جو مظلومیت برای خاتمی و هوادارانش. در این حالت، "گارد ویژه حزب الله" ساخته سعید حجاریان، وظیفه داشت تا در برخی نقاط شلوغ شهر، به تبلیغاتچی های خاتمی حمله کنند، در مقابل چشمان مردم آنها را مورد ضرب و شتم قرار دهند و با فحاشی رکیک به خاتمی و هوادارانش، از کاندید مقابل او اعلام حمایت کنند!»

در قصه قتلهای زنجیره ای نیز بنظر می رسد طراحی و اجرای شبکه ای اسرارامیز بوده است. رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در سال 1379 فرمودند:
«سئوال: حضرتعالی در بیانات خود راجع به قتل‌های زنجیره‌ای از نقش بیگانه در این موضوع سخن گفتید. ولی در بررسی پرونده به این جنبه هیچ اشاره‌ای نشد بلکه ظاهراً کاملاً به عکس می‌نمود. لطفاً توضیح دهید.
من باز هم اعتقادم همان چیزی است که گفتم. ببینید، این مسئله جنبه‌های مختلفی دارد. یک جنبه جنبه جنایی مسئله است. چند نفر وابسته به یک تشکیلات دولتی رفته‎اند و تعدادی را به قتل رسانده‌اند. این کار یک جنایت است و از این جنبه باید به آن رسیدگی شود. که این دادگاهی هم که تشکیل شد مطرح کرد که من فقط از جنبه جنایی به این مسئله رسیدگی می‌کنم، از جنبه دیگر رسیدگی نمی‌کنم. یعنی، صلاحیت این دادگاه همین اندازه بود و رسیدگی  هم کرد.
از طرف دیگر وقتی ما نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این قاتل‌ها نسبت به آن مقتول‌ها هیچ دشمنی و کینه شخصی و تزاحم منافعی نداشتند که بگوئیم با آن‌ها بد بودند و به همین دلیل آن‌ها را کشته‌اند. از طرف دیگر، مگر آن افراد از لحاظ سیاسی برای کشور بسیار مضر و خطرناک بودند تا فرض کنیم که این افراد برای دفاع از نظام رفتند و آن‌ها را کشتند؟ این‌طور نبود. من در خطبه نماز  جمعه گفتم که یکی از این مقتولان [داریوش فروهر] دوست قدیمی دوران مبارزات و همکار دوره بعد از انقلاب اسلامی و در این اواخر هم دشمن بی‌ضرر ما بود. او از مخالفانی بود که واقعاً کم‌ترین ضرری برای نظام نداشت. بنابراین، این‌طور نبود که ما فرض کنیم یک انگیزه طرفدارانه از نظام موجب شد که این‌ها بروند و فلان کسی را که هیچ ضرری برای نظام نداشت بکشند.
از طرفی، سنگینی این کار برای نظام خیلی زیاد بود. یعنی، یک حالت ناامنی و بی‌اطمینانی ایجاد کرده بود. از همه بدتر، مورد تهاجم قرار گرفتن و زیر سئوال رفتن دستگاه امنیتی کشور بود. در اینجا یک ذهن عادی، ولو هیچ قرینه‌ای هم وجود نداشته باشد، به‌طور طبیعی چه چیزی بنظرش می‌رسد؟ آیا غیر از این است که دستی می‌خواهد دستگاه اطلاعاتی را خراب و نظام را بدنام کند و حالت ناامنی به وجود بیاورد و تهمت فشار بر مخالفان نظام را در دنیا و علیه جمهوری اسلامی شایع کند؟
هر ذهن ساده‌ای به این نکته پی می‌برد. البته، بنده در این زمینه قرائن زیادی هم داشتم. فقط این نکته نبود. اعتراف‌هایی هم که بعداً کردند این را ثابت کرد. اگر رسیدگی امنیتی دقیقی بشود و محاکمه دقیقی صورت گیرد، هیچ بعید ندانید که در این زمینه قرائن و شواهد روشنگری پیدا شود و در معرض دید قرار گیرد. منتها، این دادگاهی که تشکیل شد فقط از جنبه جنایی به این مسئله رسیدگی کرد.»

آیا این اقدام جز هزینه برای نظام وانقلاب چیزدیگری داشت؟ آیا جزبدبینی وبدنام سازی جریانات حزب اللهی اثری داشت ؟سود این اقدام درجیب چه کسی یاگروهی رفت؟

عده ای باظاهر دفاع از انقلاب چنین اقداماتی را انجام دادند و عده ای به ظاهر دشمن قاتلین وطراحان ان درمطبوعات ورسانه های خود با این بهانه بر انقلاب اسلامی مظلوم تاختند.قطعا عده ای در بین کسانی که به اینگونه اقدامات دست زدند نفوذی وبخشی نیز فریب خورده وتحریک شده بودند.

اینجاست که نباید نگاه جناحی وقبیله ای داشت.نگاه واقع بینانه و عمیق میگوید کسانی که باقتل برخی افراد و عده ای که با هیاهو ونسبت دادن ان به نظام و انقلاب دربرخی رسانه ها وتریبونها باعث بدنام سازی نظام وانقلاب را فراهم کردند،اینهادر یک شبکه قراردارند.نباید اینگونه تحلیل کرد که چپ هست یا راست.

درماههای اخیر نیز شاهد یک جوسازی ناجوانمردانه علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی هستیم.پروژه اسیدپاشی دراصفهان  وسپس زدن چاقو به چندزن در جهرم.

به بهانه این اقدامات، تهاجمی وسیع وناجوانمردانه علیه نظام و ارکان ان و نیروهای بسیجی وحزب اللهی شکل گرفت و انها را متهم به چنین جنایتی نمودند واین درحالی است که کدام عقل سلیم در بین نیروهای ارزشی و انقلابی حتی یک ذره سود برای چنین اقداماتی می تواند تعریف کند؟ کدام انسان منصفی می تواند بپذیرد که این اقدامات جزضرر برای نیروهای ارزشی وانقلابی چیز دیگری داشته باشد؟

درباره جنایات اخیر نیز معتقدم تیم تبلیغاتی و رسانه ای و تیمی که چاقو زده یا اسید پاشیده همه از یکجا اداره وهدایت می شوند. پروژه بدنام سازی انقلاب و نیروهای مدافع نظام می باشد. شبکه به افرادش نقشهای متفاوتی را محول کرده است، یکی با اسیدپاشی تولید نفرت علیه انقلاب می کند و دیگری با تیترها و مقالات و یادداشت ها واخبارش. البته ممکن است برخی از این افراد عضو این شبکه نباشند بلکه فریب خورده وتحریک شده توسط این شبکه باشند.

این همان شبکه گلادیو ایرانی است. این شبکه وابسته به کانونهای استعماری است. بنظرمیرسد دستگاههای اطلاعاتی این شبکه را باید کشف وتارومار کنند.

البته برخی اقدامات مشکوک نیز قبل از جنایت اسیدپاشی انجام گرفت که بستر لازم را برای تخریب جریان های انقلابی فراهم نمود. پرداختن به ان اقدامات را به مطلب دیگری می سپاریم.

منبع: پارس نیوز

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۳
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••